تبليغاتX
با تو ساده ام....ساده
حدود ۸ ماهی میشه که نبودم!خودم میدونم کوتاهی کردم اما بقدری درگیر کار بودم که

حال کافی نت رفتن نداشتم!تقریبا حدود ۶ ماه توی انتقال خون کار کردم !کاری که مثلا

تخصصی بود اما من میگفتم اگه چهار تا عمله افغانی از سر چهارراه بیارن یادشون بدن

به یک ماه نمیکشه که فرار میکنن میرن!

البته یکی از بچه ها میگفت:یکبار یه افغانی برای نظافت اورده بودن اما به یک هفته نکشیده فرار کرده بوده!

همه اتفاقات این چند ماه رو میخوام تو یک صفحه بگم پس اگه گیج شدید شرمنده!

توی مرداد ماه پدربزرگم فوت کرد !یک هفته بعد تصادف بدی کردم تا ۱ ماه تو خونه استراحت میکردم!

اما الان حالم خوبه !خدا رو شکر!از سازمان بیرون اومدم چون میخوام امسال کنکور ارشد امتحان بدم!

الان وقتم ازاد تره !فقط میخوام درس بخونم!

به امید موفقیت!

+ نوشته شده توسط عرفانه در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 20:5 |
امروز روز سختی بود!این هفته کلا سخت بود !هیچ دانشگاهی وقتی مهمانی میده از اون دانشجوی بد بخت امتحان نمیگیره!اما اینجا چون شیرازه فرق میکنه!تو این چند روز اینقدر از این حرفا شنیدم که حالم به هم میخوره!

وقتی دستت به هیچ جا نرسه هر بلایی بخوان سرت میارن!دیگه داشت باورم میشد به هفت سین خونمون نمیرسم !از بس هر روز یه نقشه کشیدن برامون!دوس دارم اگه یه روز به مرگم مونده باشه مسوول بیمارستان رو تیر بارون کنم!

اما الان خوشحالم که سال جدید داره شروع میشه و میخوام تو این سال همه ادم بدا رو ببخشم تا از کارمای اونا خلاص بشم!شما هم شروع کنین!بلند شو کاغذ بیار بنویس!نه اشتباه کردم مثبت اندیش باش عزیز من!

پیشاپیش سال جدید رو تبریک میگم به همه شما دوستای گلم!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عرفانه در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 17:44 |
اومدم شیراز ام تو نیستی!از وقتی که سوار اتوبوس شدم حس بدی نسبت به این سفر داشتم!صبح که شهر رو دیدم مث همیشه نبود!خوشحال نبودم تو نیومدی!دیگه جذابیت های شهر برام بی معنی شده!غم ندیدنت برام سخت بود اما بدون خداحافظی از تو!نه نمیتونم بگم... 

نمیتونم نبینمت شاید دیگه هیچ وقت همدیگرو نبینیم امیدوارم مشکلات سد راهت نشن!موفق باشی من شادم!

+ نوشته شده توسط عرفانه در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 21:40 |